دل من گم شده است اگر پيدا شد بسپاريد امانات رضا و اگر از تپش افتاد دلم ، ببريدش به ملاقات رضا از رضا خواسته ام بگذارد كه غلامش بشوم همه گفتند : محال است ولي ، دلخوشم من به محالات رضا
هواي امشبم با فكرت خرابه بدون تو خورشيد محاله بتابه تو فانوس شبهاي بيداريم باش نجاتم بده واسه گريه كردن به پاي تو ديره يه جوري شكستم كه گريه ات بگيره همين امشب از حال من باخبر باش نجاتم بده
خدایا! تو می دانی که من از میان همه نعمت های این جهان ، آن چه را برگزیده ام و دوست می دارم
حال دلم ابریست ... اما باران نمیبارد! بغض خاطراتت راه گلو را بسته ...!
مرا در آغوش بگیر !! سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند که "همه چیز" زیر سر من است !!!
این روزها زیادی ساکت شده ام حرفهایم !! نمیدانم چرا به جای گلو ، از چشمهایم بیرون می آیند شده ام معادله چند مجهولی !!! این روزها هیچ کس از هیچ راهی ... مرا نمی فهمد!!!
ورق می زنم روزهای نبودنت را... و هرچه پیش میروم نمی رسم به انتهایش ... گرچه نمیدانم پایان انتظارم چیست! این ورق زدن هایم تکرار همیشه نبودنت است یا مژدگانی می خواهد برای آمدنت!!.... سیاهش کرده ام به امید آنکه روزگارم سفید حضور تو باشد. ساعتهای خالی از حضور تو هر روز پر رنگتر میکند خلا نبودنت را!!!
بی هیچ بهانه ای نبودنت را شروعی برای باریدن اشک هایم می دانم. دوران عادت به نبودنت هر چند فریب بود تمام شد. حال به هر چه نشانی از تو دارد عیب می گیرم. و طلب کارانه همه را مقصر نبودنت می دانم. و با این همه می دانم که این بهانه گیری ها مرا به هیچ می رساند. و جز اینکه تقصیراتم به ظاهر بر گردن دیگری سنگینی کندهیچ ندارد برایم...
خدای من کن تو آگاهم کشتی عمرم کی رسد ساحل
مي پسندم پاييز را كه معافم ميكند از پنهان كردن دردي كه در صدايم مي پيچد اشكي كه در نگاهم مي چرخد و همه گمان مي كنند سرما خورده ام ...!!!
دكتر علي شريعتي: حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود اما افسوس كه به جای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بی آبی نامیدند.
خسته از آسمون، از زمین ،آدما من تورو دارم اینجا فقط ای خدا خسته از بغضي كه مونده باز تو گلوم دفتر زندگیم بسته شد ، ناتموم
کلیک کنید
و رای خود را ثبت کنید
مسابقه وبلاگ برتر ماه
اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه" حالت چطوره؟
" و توجواب می دی " خوبم" ،
کسی باشه که محکم بغلت کنه
وآروم تو گوشت بگه:
دوباره این چشمهای خسته بارانی شده
دلم گرفته مثل لحظه ی تلخ غروب!
مثل لحظه ی سوختن پروانه !
مثل لحظه ی شکستن یک قلب تنها...!
دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید
و دوباره این دل بهانه می گیرد
به کنار پنجره می روم!
نگاه به آسمان بی ستاره!
آسمانی دلگیرتر از این دل خسته!
یک شب سرد و بی روح!
سردتر از این وجود یخ زده!
خیلی دلم گرفته است!

به دل گفتم چرا با غم عجيني؟
چرا هر عصر جمعه،دل غميني؟
به ناگه اشك چشمم ناله سر داد
دلم از غصه اش فرياد سر داد
كه تو آخر نميداني،كسي هست
كه عهدي با دل هر عاشقي بست
ادامه مطلب

دلم يك كوچه مي خواهد !
بن بست ...
و باراني نم نم ...
و يك خدا ، كه كمي با هم راه برويم !!!
همين ...!!!
| Design By : Night Melody |

